تبليغاتX
به نام خدایی که هم یاد است و هم یادگار
به نام خدایی که هم یاد است و هم یادگار

آپارتمان غم گرفته ها

 

خط فقر دقیقا همین جاست. فاصله ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست. خط فقر، خطی فرضی است مابین بتن یک پل. زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است! به فاصله یک امضای ناقابل! جمعی ناگهان از بالای آن میروند و جمعی زیر آن از چشم ها پنهان می مانند و شاید اصلا به حساب هم نیایند عدم ثبات اقتصادی و نداشتن امنیت شغلی، مالی و اجتماعی، ما را به زیر و بالای این خط منحوس سوق میدهد. دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید چون خط فقر همین جاست! درست در یکقدمی ما و ما عابری گذران، فقط گذر میکنیم و آمارها را نگاه میکنیم. آمارها در خدمت دولتمردان است! همانگونه که تاریخ به نوک خامه آنان نوشته میشود. اما واقعیت، در زیر همین پل شکل میگیرد. خط فقر همین جاست

نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 11:49 توسط ندا جون| |

 

دختری دلش شکست

                                  رفت هرچه پنجره روبه نور بودو بست

رفت و هرچه داشت

                               یعنی ان دل شکسته راتوکیسه ی زباله ریخت پشت در گذاشت

صبح روز بعد

                              رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید

ناگهان

                             توی سینه اش پرنده ای تپید چیزی ازکنار چشمای خسته اش

قطره قطره بی صدا چکید........

 

عشق........

یک پسر با یک نگاه از یه دخترخوشش میاد........

وعشق از طرف اون شروع میشه......... تا جایی که تموم زندگیشو پای عشق میزاره............

اما دختره باور نمیکنه..............چون یه چیزایی دیده و شنیده..............تا دختره میاد پسره رو باورکنه..................

پسر دلسردو خسته میشه...............میره بایکی دیگه.....................بعدکه دخترتونسته پسر روباور کنه میره طرفش..............

اما پسر رو با یکی دیگه میبینه..........اینجاست که میگه.............حدسم درست بود......

نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 11:47 توسط ندا جون| |

اولین بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان های بسیار قدیم زن و مردی

پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهایش به کار بود،

 تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن

هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد،

دید دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود. ادامه

 دادند

 

نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 11:45 توسط ندا جون| |

 

 

پسر تو اگه میدونستی چه قدر قدرت داری


انقدر آروم سرتو رو بالشت نمیذاشتی که بخوابی

 
به امید فردا از امشب قصه ها تو مینوشتی  


اولین چیزی که برای بالا رسیدن بهش نیاز داری
 کمک خداست همین


...با من بیا

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 0:20 توسط ندا جون| |

 امروز صبح که بیدار شدی ، نگاهت می کردم... و امیدوار بودم که با من حرف بزنی

، حتی برای چند کلمه... نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات

 افتاد ، از من تشکر کنی... اما متوجه شدم که خیلی مشغولی ، مشغول انتخاب

 لباسی که می خواستی بپوشی... وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دوید تا

 حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگوی :

سلام... اما تو خیلی مشغول بودی... یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت

یک ربع کاری نداشتی....جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا

پریدی . خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی... اما به طرف تلفن دویدی و در

عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی... تمام روز با صبوری

 منتظر بودم... با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من

 حرف بزنی ... متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی ، شاید چون

 خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی... تو به

 خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری... بعداز

 انجام دادن چند کار ، تلویزیون را روشن کردی... نمی دانم تلویزیون دوست داری یا نه؟

 در آن چیز های زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن

 می گذرانی،در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت

می بری ... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم... و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی

 شام خوردی ، و باز هم با من صحبت نکردی.موقع خواب ... فکر می کنم

خیلی خسته بودی... بعد از آنکه به اعضای خونوادت شب بخیر گفتی ، به رختخواب

رفتی و فورا به خواب رفتی... .... اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من

همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام... من صبورم ، بیش از آنچه تو فکرش را

بکنی... حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی ... من

آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم... منتظر یک سر تکان دادن ، دعا ، فکر

 ، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد... خیلی سخت است که یک مکالمه یک

طرفه داشته باشی .... خوب ، من باز هم منتظرت هستم ! سراسر پر از عشق تو ..

. به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی ... آیا وقت داری که این را برای

 فرد دیگری هم بفرستی؟؟؟؟ اگر نه ، عیبی ندارد ، می فهمم و هنوز هم دوستت

 دارم. روز خوبی داشته باشی.... دوست و دوستدارت خدا....

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 0:18 توسط ندا جون| |

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم

____________________________________

خيال نميکردم که تو ،يه روز همه کـَسـَم بشی
با من بی کـَسو غريب ،يه روزی هم قـَسَم بشی
اصلا نمی اُومد بـِهـِت که عشقو حتی بشناسی
اما ديدم که مثل تو ،عاشق نميشه هيچ کـَسی
____________________________________
پشتی که بی پناست

دستی که بسته است

پایی که خسته است

دل را که عاشق است

حرفی که صادق است

شعری که بی بهاست

شعری که آشنا ست

دارایی من است

ارزانی شما

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 0:15 توسط ندا جون| |

سلام به همه من فعلا دیگه چیزی واسه  به روز کردن ندارم اما یه مطلب از رشته خودم دارم که اونم شاید به درد  شماها بخوره شایدم نه........

خلاصه اینکه من از اولش علاقه ای نداشتم به رشتم چون دیپلم تجربی داشتم و الان دارم این رشته که مربوط به بچه های محترم ریاضی میشه رو میخونم تا ببینم چی پیش میاد

مهندسی فناوری اطلاعات

در بیشتر کشورها دانش «فناوری اطلاعات» در دانشگاه‌ها با عنوان رشته «فناوری اطلاعات» (Information Technology) شناخته می‌شود، در حالیکه در ایران تصمیم سازمان آموزش عالی کشور عنوان «مهندسی فناوری اطلاعات» برای این رشته بکار برده می‌شود و رشته‌ای با عنوان فقط «فناوری اطلاعات» وجود ندارد. همچنین رشتهٔ میان‌رشته دیگری با عنوان رشته مدیریت فناوری اطلاعات  دیگر کشورها وجود دارد که از ترکیب دو رشته «مدیریت» و «فناوری اطلاعات» به وجود آمده است. رشته مهندسی فناوری اطلاعات به چگونگی سازماندهی و ساماندهی داده‌ها می‌پردازد و رشته مدیریت فناوری اطلاعات به چگونگی تدوین سیستم و استفاده از داده‌ها می‌پردازد. اخیراً نیز رشته‌ای تحت عنوان مهندسی فناوری اطلاعات و ارتباطات از چند سال پیش در دانشگاه‌های دنیاتدرس شده و علاوه بر مباحث سازماندهی و مدیریت داده‌ها به مباحث ارتباطی و تکنولوژیهای جدید ارتباطی از قبیل NGN و غیره در این رابطه می‌پردازد. گرایش‌های رشته مهندسی فناوری اطلاعات در دانشگاه‌های ایران به شرح زیر اند:

  • تجارت الکترونیکی
  • سیستم‌های چند‌رسانه‌ای
  • مدیریت سیستم‌های اطلاعاتی
  • امنیت اطلاعات
  • شبکه‌های کامپیوتری
  • فناوری اطلاعات (IT)
  • طراحی و تولید نرم افزار
  • تکنولوژی ارتباطات و فناوری اطلاعات (ICT)

از جمله کاربردهای فناوری اطلاعات می‌توان استفاده بهینه از اطلاعات برای کاربردهای مختلف دانست، یعنی متخصص این رشته باید بتواند اطلاعات را جمع‌آوری، دسته‌بندی و پردازش کرده و به موقع از آن استفاده نماید. از همین رو کارشناس این رشته باید مبانی رایانه را بداند. به عبارت دیگر هستـه اصلی این رشته همان هسته اصلی مهندسی رایانه است، ولی چون یکی از توانمندی‌های اصلی کارشناسی این رشته بهره‌وری به موقع و صحیح از اطلاعات است، دانشجو باید دارای اطلاعات جنبی در زمینه‌های مختلف باشد. برای مثال، فردی که می‌خواهد از این فناوری در تجارت الکترونیکی مدیریت داند یا فردی که می‌خواهد از آن در آموزش از راه دور بهره ببرد، باید با روش‌های آموزش آشنا باشد

نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت 14:52 توسط ندا جون| |

من فقط عاشق اینم ، حرف قلبتو بدونم

 الکی بگم جدا شیم ، تو بگی که نمی تونم 

من فقط عاشق اینم ، بگی از همه بیزاری

دو سه روز پیدام نشه ، تا ببینم تو چه حالی داری 

من فقط عاشق اینم ، عمری از خدا بگیرم 

انقدر زنده بمونم ، تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم ،روز هایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو ، بزارم برای فردا

من فقط عاشق اینم ، وقتی از همه کلافه 

بشینم یه گوشه ی دنج ،موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که ، پشت پنحره بشینم

حواست به من نباشه ، دزدکی تو رو ببینم

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت 14:37 توسط ندا جون| |

امروز تولدمه

خیلی هم خوشحالم از اینکه بازم زنده هستم و میبینم که ۱ سال بزرگتر شدم   مثلا دانشجوی مملکتم اما هیچی درس نمیخونم و همش بازیگوشی. مثلا ۲۰ ساله شدم  >>><<<

هنوزم اون بچه ی دیروزم اخه به قول بابام افکار و کارام مال بچه های ۱۵ ۱۶ ساله هاست میگه دختر بازیگوشی نکن درستو بخونم اما گوشای من یکیش در اونم دروازه

امرزم فقط ۱سال به سنم اضافه شد اما عقلم قد یه نخده  

واسم دعا کنین که خدا شفام بده

نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 18:48 توسط ندا جون| |

خلوت منو خدا

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم راکه پر از دغدغھ ی دیروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟

گفت: عزیز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی .

من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکھایت به من رسید

و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ر یختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنھا اینگونه می شود تا ھمیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟

گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عزیز از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھی رسید .
گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناھت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،

بارھا گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی .آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنھا اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار می کنی ھمان بار اول شفایت می دادم .

گفتم :مھربانترین خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزیز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت ...

نوشته شده در جمعه 20 فروردین1389ساعت 18:20 توسط ندا جون| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ