آپارتمان غم گرفته ها
چگونه باورت کنم کلاغ روزهای سرد؟! دروغ تا به کی منم ، سوار قله های درد دوام درد تا به کی ؟ زوال عشق تا کجا؟ سقوط می کنی صنم بدست مردهای مرد دوباره بوی کهنگی ، دوباره خون دوباره خشم صدا صدای بی صدا دوباره آیه های زرد دوباره هاله های نور !!! در اوج بی عدالتی !!! ببین سکوت بره ها چگونه باز رخنه کرد ؟ لباس سبز خواهرم و ضجه برادرم صدای ملتست این چگونه ما شدیم طرد!! دوباره من ... دوباره تو ... صدای سبز زندگی دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم به اندیشیدن خطر مکن صبح ما در حرفهاست - شب ما در انديشه ها مثل ايتاليايي کسي که کم فکر مي کند زياد حرف مي زند مثل فرانسوي هنگام ازدواج با گوشهايت مشورت کن نه با چشمانت مثل آلماني آنکه عصباني است نمي تواند حقيقت را ببيند و بگويد مثل چيني اين خوشبختي ماست که هيچ چيز کامل در جهان وجود ندارد مثل سوئدي لذتهاي ما سطحي و دردهاي ما عميق است مثل چيني سگ ها و بچه ها از احمق ها خوششان مي آيد مثل روسي زنگ آهن را مي خورد وحسادت قلب را مثل فرانسوي در مرداب دروغ جز ماهي هاي مرده چيز ديگري شناور نيست مثل روسي روزي که صبر در باغ زندگي ات روييد به چيدن ميوه پيروزي اميدوار باش مثل آلماني حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است مثل آفريقايي بت تراش ها کمتر بت ها را مي پرستند زيرا خود مي دانند که چه ساخته اند مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
شنبه: يکشنبه: دوشنبه: از همکاري بدم نمياد، ولي بشرط اينکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمياد کسي تو تخصصم دخالت کنه .
سه شنبه: دست اون يکي رو هم گرفتم،اما ديدم مادره داره يه جوري نگام ميکنه.اومدم دست خودشم بگيرم،اما ديدم يه عوضي با ماشين همچي با سرعت داره مياد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با يک اشاره ماشينش منحرف شدو کوبيد به درخت.به خودم که اومدم ديدم مادره و بچه هاشاز خيابون رد شدن و براي تشکر دارن برام دست تکون ميدن. منم براشون دست تکون دادم و براي اينکه دست خالي نرم هموني که کوبيده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم يه جورايي نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهميده مرده! چهار شنبه:
پنج شنبه: جمعه: چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد // پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند الو ...الو...... سلام کسی اونجا نیست؟!!!! مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟؟!!!!!!!! پس چرا کسی جواب نمیده؟؟؟!!!! یهو یه صدای مهربون مثل اینکه صدای یه فرشتس ـــ بله با کی کار داری کوچولو؟ ـ خدا هست؟؟ باهاش قرار دارم قول داده امشب جوابمو بده ــ بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید::::مگه تو خدایی ؟؟؟!!!! با خدا کار دارم ــهر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم با صدای بغض الودش آهسته گفت :: یعنی خدا منو دوست نداره؟؟؟!!! فرشته ساکت بود بعد از مکثی نه چندان طولانی ــ نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی میتونه تورو دوست نداشته باشه؟؟؟؟ بلور اشکی تو چشاش حلقه زده بود با فشار بغض شکست اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنماااااااا بعد از چند لحظه یه صدا اومد بگو زیبا بگو بغض امونشو بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:::: ای خدا جون ای خدای مهربون خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تورو خدا نذار بزرگ شم خدا::::: چرا این مخالف تقدیره.... چرا دوس نداری بزرگ شی؟؟؟!! آخه خدا من خیلی تورو دوست دارم قد مامانم ده تا دوست دارم اگه بزرگ شم نکنه مثله بعقیه فراموشت کنم!!!!!!!؟ نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم!!!!!؟؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟!!!!!!! مثله بقیه که بزرگ شدنو خرف منو نمیفهمن مثله بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم!! مگه ما باهم دوست نیستیم؟؟؟!!!! پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟؟؟!!!! خدا جون چرا بزرگا حرفاشون سخته؟ مگه این طوری نمیشه باهات حرف زد؟؟؟؟! خدا پس از تموم شدن حرفای کودک::: آدم محبوب ترین مخلوق ماست.......چه زور خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب،من رو از خودم طلب میکردن تا تمام دنیا تو دستاشون جا میشد. کاش همه مثله تو منو واسه خودم میخواستن نه واسه خود خواهیشون.... دنیا برا تو خیلی کوچیکه.... بیا تا همیشه کوچیک بمونی و هرگز بزرگ نشی کودک گوشی تلفن در حالی که لبخند به لب داشت در آغوش خدا به خواب رفت. اینم یه داستانی بود تو یه کتابی خونده بودم بعد هم اینجا پیادش کردم امید وارم هیچکی خداشو فراموش نکنه. سلام به اونایی که میان و میرن سلام به اونایی که خیلی بی وفان سلام به اونایی که مثل من تنهان و درکل به همه سلام الان ساعت ۵:۵۶ صبح دلم گرفته بود اومدم اینجا خالی کنم دلم میخواد هرچی به زبونممیاد اینجا بگم اما نمیشه خدای من هیچ وقت ادمای مثل منو تنها نذار حتی اگه اونا تنهات گذاشتن اره به هرکی که میگی دلگیرم میگه به خدا توکل کن میگه با اون باش اونم باهاته درسته اخه تا کی باید ادما دلگیر باشن تا کی توخودشون بسوزن و بسازن و هیچی نگن همین دورو بریای خودم اینقده ازم گفتن اما در مقابل سکوت دیدن و اخرشم نابود کردن مهم نیس به قول اونا گور........ .ندا بازم سکوت اصلا مهم نیس چون میگن بخشنده باش تا بخشیده بشی باشه بازم سکوت مهم نیس اما درده این دل بی خاصیت رو به کی باس گفت هاااااااااا؟ بسه فغلا دیگه صبح شده و منم باس برم دیگه واسه همتون ارزوی موفقیت میکنم همتونم میبوسم روز همتون خوش![]()
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است !
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد !!!
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد !
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد !!!
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند ...
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد !!!
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم زيرادر کلبه تنهايي هايم
در انتظار خواهم گريست و
انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد![]()
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسيدگي به کارهاي شخصي ام ولي مگه اين مردم ميذارن؟!
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هيچکدام از کارهاي اداريم نرسيدم.
8753 تصادفي ،6893 اعدامي،9872 تزريقي، 44596 ايدزي، و يک نفر بالاي 145 سال سن رو واسه خاطر يک آدموقت نشناس از دست دادم.... براي خودکشي اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاري ميکردمديگه روحش بيدار نميشد! 
رفتم بيمارستان ويزيت يکي از مريضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نميتونستم برم جلو. همه روپوش سفيد پوشيده بودن و داشتند تند تند يادداشت برميداشتن. هر جور بود راهو باز کردمو رفتم بالاي سر مريض، اما ديدم دانشجوهاي پرستاري قبل از من کشتنش. اگه دير تر رسيده بودم ممکن بود حتي روحشم ناقص کنن! 
مادره بادوتا بچه اش ميخواستن از خيابون رد شن.اول دست يکي از بچه ها رو گرفتم،اما ديدم اون يکي داره نيگام ميکنه. 

خيلي عجله داشتم،اما وايستادم تا دعواشونو ببينم.چون جاي ديگه کار داشتم خواستم برم، ولي ديدم يکيشونداره فحش بد بد ميده.اونقدر ازش بدم اومد که توي راه بهش گفتم:اگه زبونتو نيگه داشته بودي الان نه خودت چاقو خورده بودي و نه دست من زخمي ميشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگيري ميکنم!
اونقدر از برج ايفل برام تعريف کرده بودند که هوس کردم اين آخر هفته اي برم اونجا و يه ديدي بندازم. وقتي رسيدم بالاي برج، ديدم يه آقايي با دوربينش رفته رو لبه وايستادهتا از منظره پايين عکس بگيره.راستش ترسيدم بيفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچي بخوره زمين که ديگه قابل شناسائي نباشه.با احتياط رفتم جلو بگيرمشيفته اما تو يه لحظه جفتمون چنان هل شديم که روحش مونددست من و جونش پرت شد پائين! باور کنيد اصلا تو برنامم نبود. ![]()
بابا ولم کنيد جمعه که تعطيله!!!! 
![]()
گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی // بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند
گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد // کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند
گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش // پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند
گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد // هشت و نُه را ول کن حتّی بر ده و صدها بخند![]()
به روی گونش غلطید و با همان بغض گفت:::![]()
هر آنچه که به دل کوچیکت سنگینی میکنه بگو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شير نگران معشوق بود و مي ترسيد بوسيله ي
حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود ...
پس چشم از آهو برنداشت تا يک بار كه از دور او را مي نگريست ،
شيري را ديد كه به آهو حمله كرد . فوري از جا پريد و
جلو آمد ديد ماده شيري است . چقدر زيبا بود ، گردني
مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت . با خود گفت :
حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد .
و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



